تبليغاتX
ملخ

  سفر من به کرمان خیلی غیرمنتظره بود. تسویه حساب بی موقعی که دوست جون باید انجام می داد و فرصت یک هفته ای که برای این کار داشتیم. من قبل از این به واسطه  صمیمی ترین دوستم که کرمانی هست 3 بار دیگه به کرمان رفته بودم اما این سفر لطف دیگه ای داشت. جدا از همه استرس هایی که عدم انجام به موقع کارهامون ایجاد کرده بود، طوری دل دادیم به سفر که با اعلام ساعت 3 بعدازظهر و بسته شدن پنجره آموزش دانشگاه، فراموش می کردیم برای چه کاری تو این شهر هستیم و جز تفریح به چیز دیگه ای فکر نمی کردیم.قصدم از این نوشته  توصیف شهر کرمان نیست، چون از عهده من بر نمی یاد فقط دلم می خواد لحظه هایی رو ثبت کنم که برام عزیز هستند. سال 81 وقتی برای اولین بار به ماهان در 20 کیلومتری کرمان رفتم و وارد آرامگاه شاه نعمت الله ولی شدم، فضای اون مکان تاثیر عجیبی روم گذاشت... شاید هم به خاطر توضیحات دوست عزیزم بود که از قضا تو این سفر آخر هم میزبان ما بود. به هرحال این حس عجیب این بار با قدرتی 100 برابر من رو از خود بیخود کرد. حس گیرایی عمیق.. کدر شدن و غبار آلود شدن هوا و یه خلسه غریبی که آروم آروم بهم لذت می داد. دلم می خواست ساعت ها همون جا بی حرکت می نشستم و فکر می کردم. این مکان اونقدر برام جاذبه داره که حاضرم 1000 بار دیگه هم اونجا باشم و این حس رو تجربه کنم. نمی دونم چی نیرویی اونجاست و با اینکه به افراط هایی دراویش ابدن اعتقادی ندارم، برام عجیبه که انقدر تاثیر اونجا برام ملموسه. یادمه بار اولی که اونجا بودم با تمام وجودم از خدا خواستم که دفعه دیگه ای که میام اینجا با کسی بیام که با تمام وجود دوستش داشته باشم و ... و این بار همون اتفاق افتاد. این هم چند تا عکس از اولین سفر مشترک ما بدون تورنادو که انصافن بعد 1000 بار تاکسی سوار شدن تو شهر کرمان با دو تا کوله پشتی ، حالا قدرشو بیشتر از همیشه می دونیم.

آرامگاه شاه نعمت الله ولی 

 

پذیرایی کرمانی در سفره خانه سنتی بازار کرمان  

محوطه داخلی دانشکده کشاورزی دانشگاه کرمان (انصافن زیبا بود)

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:34 توسط نجمه |

نبودم دوستان

سفر کاری - تفریحی - عشقی - سیاحتی یهویی پیش اومد که به شدت ازش استقبال کردم.

تقریبن نیم ساعته رسیدم و کلی کار عقب افتاده دارم.

با یک سفرنامه بر میگردم.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 8:27 توسط نجمه |