تبليغاتX
ملخ - مشاعره وبلاگی

دوست گلم پلنگ خان صورتی من رو به یک بازی وبلاگی دعوت کرده که با کمال میل شرکت می کنم.
خیلی لذت بردم از این کار ... چون باعث می شه بعضی از ما که زیاد یاد شعر و شاعری نمی افتیم با این کار سری به فرهنگ غنی و ادبیات سرزمینمون بزنیم.
یک شعر زیبا از رهی معیری انتخاب کردم امیدوارم لذت ببرید.

شاهد افلاکی


چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

قواعد بازی اینجا نوشته شده و من هم این دوستان رو دعوت می کنم:

لیلای گلم، آقای کاسنی خان، شیخ کبیر ، مگس جون، قربانی شماره 14، رضا عظیمی و همشهری تنهام.

اول سالی چه وبلاگ بازی ای شده!!! امیدوارم دوستان هم شرکت کنند و دعوت ملخ رو بی پاسخ نگذارند.

کلمات کلیدی هم حسب علاقه شخصی اینجانب به قرار زیر است:

مستی، زلف، سحر، دل و جان!!

هرگلی زدین به سر خودتون زدین دیگه...




+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:45 توسط نجمه |