اینکه بیکار باشی و
یک ساعتی وب گردی کنی و کسی هم مزاحمت نشه می تونه نتایج خوبی در پی داشته باشه.
امروز از طریق چند تا وبلاگ که اتفاقاً فیل *تر هم شده اند با وب سایت کاوه گلستان
آشنا شدم. عکاس هنرمندی که مجموعه های بی نظیرش سر صبحی بدجوری حالم رو جا آورد.
تا حالا بارها شنیده
بودم شهر نو!! و تصویری که ازش تو ذهنم داشتم خیلی شیک تر از این حرف ها بود که تو
عکس های کاوه گلستان باهاش برخورد کردم... یا مجموعه امین آباد که اشکم رو در
آورد.
فکر کردن درباره این
بچه ها هم دردناکه چه برسه به داشتن یکی شون تو خونه!!
همیشه سوالم اینه:
گناه این بچه ها چیه؟؟ به نظر شما عدالت خدا کجای سرنوشتشون پنهان شده ؟
لبخند کف آلودشون به من و تو از سر چیه ؟ به چی
فکر می کنن؟ مخم داغ کرده....

برای دیدن بقیه عکس ها اینجا کلیک کنید...
پی نوشت:
صبح قبراق از خواب
بیدار شی، بیای تو ایستگاه تاکسی منتظر بمونی ، حالتم هم خوب باشه، بعد یهو یکی رو
ببینی پشت فرمون فتوکپی کسی که تمام تلاشت اینه بتونی فراموشش کنی! بعد روزت ریده
بشه توش ، بعد حالت از خودت بهم بخوره که چرا انقدر ضعیفی، بعد دلت گریه بخواد،
بعد به قدرت این ذهن لعنتی بیشتر ایمان بیاری... (اینا مال دیروز بود!)