تعطیلات آخر هفته همیشه جزو شیرین ترین لحظات زندگی من است. یک هفته کار و درس
و کلاس و خستگی و البته تفریح به امید یک آخر هفته لذت بخش، راحت تر سپری می شود.
برنامه آخر هفته هم چند بخش متنوع دارد:
ظهر پنج شنبه، شب جمعه، صبح جمعه و عصر جمعه. بسته به امکانات و شرایط حداقل 2
مورد به نحو احسن انجام شود و مورد سوم هم
معمولاً سورپرایزمان می کند.
ظهر پنج شنبه ناهار خارج شهر می چسبد. کن، فرحزاد، لواسان، فشم ، دماوندو...
محل های مورد استفاده می باشند.
شب جمعه اگر هوس بیرون رفتن بکنیم، دربند می چسبد. سینماو پارک هم بد نیست و
البته فست فودهای پاتوق اختصاصی نجمه و دوست جون که در اقصی نقاط شهر انتظارمان را
می کشد. اگر هم دلمان جمع دورهمی بخواهد
چترمان پهن است منزل رفقا. سور و سات هم معمولاً به راه است و جای همه دوستان
خالی.
صبح جمعه برنامه صد در صد ورزشی است!! کله پاچه اول صبح و بعدش هم دوچرخه
سواری پارک چیتگر یا ورزش صبحگاهی در پارک و البته کوه که در دست اقدام است.
عصر جمعه هم چون کلن تریپ مقادیری رو به غم می زند سعی می کنیم برنامه کاملن
مفرح باشد. اینجا زکریای رازی به صورت
فعال نقش خود را ایفا می کند و حرکات موزون و قر و قنبیله را از ما متصاعد می
نماید.
این هفته هم اوضاع خوب بود. عصر جمعه چترمان پهن شد پاتوق اصلی اکیپ، منزل
بابای جالی (دوست قدیمی و صمیمی دوست جون) و او هم پر رو پر رو پیامک از خودش ایراد نمود که : سر راه یه
چیزی واسه شام بگیرین!!
ما هم از او پر رو تر یک بسته همبرگر 90 درصد کاله خریداری نموده و راهی شدیم.
برنامه رو کم کنی همچنان ادامه یافت تا نهایتاً رسید به عکس ذیل!! مصداق همان
آفتابه لگن هفت دست ....
20 جور سس و اپتایزر و مخلفات و سه نوع مشروب یکی از یکی مامان تر اما شام فقط همبرگر خشک و خالی! دریغ از یک پر گوجه فرنگی ...

و اینگونه بود که من و دوست جون تصمیمات عمیقی در مورد خویشتن خویش اتخاذ نمودیم که نتایج آن متعاقباً اعلام می گردد.